تبلیغات
42E4D5E33E6531D02D856D6CBB6D0893 گوگل الکترونیک Egoogle تبلیغات هزینه نیست ، بلکه سرمایه گذاری ست . http://egoogle.mihanblog.com/extrapage/sitemap گوگل الکترونیک Egoogle - بازی فلش جالب مسابه ماشین رانی (یکنفره یا دونفره) به نام اصلی rular_racer
 
گوگل الکترونیک Egoogle
تبلیغات هزینه نیست ، بلکه سرمایه گذاری ست .
                                                        
درباره وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما بهترین بخش " گوگل الکترونیک " کدام است ؟








صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
undefined


در این فلش شما در یک مسابقه دو نفره ماشین رانی شرکت می کنید که برای تان در مسابقه زمان گرفته می شود که چه هنگام و در چندومین دور هستید . این بازی فلش را می توانید به صورت یک نفره و یا دو نفره انجام بدهید .



نکته : برای اجرای بازی ها به آخرین ورژن Flash Player احتیاج دارید . در صورت اجرا نشدن بازی ها شما میتوانید این برنامه را از اینجا Download کنید


برای انجام بازی در صفحه بزرگتر و با دیدی بیشتر در اینجا کلیک کنید.




                                               


undefined


نوع مطلب : بازی فلش(Flash game)، 
برچسب ها : بازی فلش جالب مسابه ماشین رانی (یکنفره یا دونفره) به نام اصلی rular_racer، به نام اصلی rular_racerدر این فلش شما در یک مسابقه دو نفره ماشین رانی شرکت می کنید که برای تان در مسابقه زمان گرفته می شود که چه هنگام و در چندومین دور هستید . این بازی فلش را می توانید به صورت یک نفره و یا دو نفره انجام بدهید .، جمعه هجدهم تیر 1389 روز یازدهم سلام سلام لبخند دیشب نمیدونم چرا اصلا حس تردمیل زدن نداشتم متفکر از طرفی هم دلم میخواست ورزشم رو انجام بدم با خودم فکر کردم بهترین کار اینه که با جناب همسر بریم به پیاده روی از خود راضی توی راه همسرم میگفت چطوره یه آیس پک بخوریم. منو میگی حسابی عصبانی شدم و گفتم مگه تو نمیدونی من رژیمم و الان اومدم یه کم کالری بسوزونم دیگه از این پیشنهادها نکنیاااااااااااااااااااااااا. طفلک گفت باشه عزیزم چرا دعوا میکنی؟ میخوای بیا منو بزن خلاصه بعدش کلی خندیدیم و یه پیاده روی به یاد موندنی شدخنده خنده قرار شده اکثر شبها بریم پیاده روی چشمک البته بدون آیس پک جا داره همینجا از شوهر مهربونم که کلی هوای منو داره و حمایتم میکنه تشکر کنم عزیزم ممنون که به فکرمی منم قول میدم زود زود مانکن بشم نوشته شده توسط بیتا در ساعت 13:49 | لینک | یک نظر پنجشنبه هفدهم تیر 1389 روز دهم سلام یه سلام پر انرژی من امروز صبح رفتم روی ترازو ولی اول چشمهام رو بسته بودم و مشغول praying بودم که خدایا ترازو با ما مهربان باشه و یه کاهش خوبی به ما نشون بده نگران وقتی چشمامو باز کردم دیدم به به دهه عوض کردماز خود راضی ولی باورم نشد و دوباره رفتم روی ترازو مژه که دیدم بله کم خوری ها و ورزش ها اثر کرده و من دو رقمی شدم هوراهوراهورا پروردگارا شکرت که به من توان دادی که شروع کنم not worthy این توان و نیرو را افزایش بده که به خوبی و تا آخر ادامه بدم فرشته دوستای مهربونم کمک شما و تشویق ها و تلنگر های شما باعث شده تا اینجا پیش برم قلب توی ادامه مسیر همچنان با من باشید و بهم نیرو و انگیزه بدید ممنون از همتون ماچ من الان یه دنیا کار دارم ولی آخر شب میام خونه های تک تکتون و بهتون سر میزنم زبان نوشته شده توسط بیتا در ساعت 10:59 | لینک | 5 نظر چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 روز نهم سلام به همه ی دوست جونای خودم دیروز که روز هشتم بود با موفقیت سپری شد ولی حس آپیدن نداشتم دیگه خدا رو شکر معده ام جمع تر شده و زودتر از قبل احساس خوب سیری بهم دست میده. ولی خداییش این چاقی ما بی علت نیست هااااااااااااا سوال وقتی میشینیم و حساب میکنیم میبینیم وقتی رژیم نبودیم چه ها که نخوردیم تعجب و چه کالری های اضافه ای رو وارد بدنمون نکردیماوهخجالت خُب حالا زمان میبره تا این کالری های اضافی که تبدیل شده به چربی مصرف بشه و ما وقتی میریم روی ترازو یه کاهش درست و حسابی بهمون نشون بده خیال باطل باید صبور باشیم و ادامه بدیم مژه این هشت روز گذشته من عالی بودم ولی از امروز یه خورده منظم تر و دقیق تر ادامه میدم از خود راضی پی نوشت: ایول ایول بیتا خانوم رو ایول ۳۴ دقیقه تردمیل زدم آهسته و پیوسته نوشته شده توسط بیتا در ساعت 10:12 | لینک | 10 نظر دوشنبه چهاردهم تیر 1389 روز هفتم سلام من یه هفته است که رژیمم و دیگه کم کم دارم احساس سبکی میکنم خدا رو صد هز ار مرتبه شکر همه چیز خوب پیش میره . امروز همسری گفت: عزیزم خیلی خوب داری پیش میری جمع تر شدی آفرینننننننننننننننن منو میگی از خوشحالی بال در آوردم این تشویق ها خیلی خوبه به آدم انگیزه میده ولی باید حواسم باشه به خودم مغرور نشم امروز ۳۰ دقیقه تردمیل زدم نوشته شده توسط بیتا در ساعت 17:16 | لینک | 12 نظر یکشنبه سیزدهم تیر 1389 روز ششم خانومهای خوشگل موشگل همگی سلام اول از همه غیبت دیروزم رو موجه کنم بله ما دیروز خونه مادر شوهرم دعوت بودیم و دیگه تا آخر شب هم اونجا موندیم وقتی هم که برگشتیم دلم واسه یه لقمه خواب ضعف می رفت که تا اومدم سریع لالا کردم و نتونستم بیام پیشتون. ولی دیروز با اینکه مهمونی بودیم خیلی خوب و دقیق رژیمم رو رعایت کردم و خیلی راحت به همه ی دسرها و خوراکی نهههههههههههههه گفتم و کلی از خودم و ارادم خوشم اومد ولی دیروز ورزش نکردم یعنی اصلا وقت نشد دیگههههههههه امروز هم عالی عالی دارم پیش میرم خودم هم باورم نمیشه یخچال پر از شربت و آبمیوه و بستنی ولی من اصلا سمتشون نمیرم به خودم میگم اینها رو ولش کن لاغری و عشقههههههههههه نوشته شده توسط بیتا در ساعت 14:19 | لینک | 16 نظر جمعه یازدهم تیر 1389 روز چهارم صد هزاران اولیا روی زمین از خدا خواهند مهدی را یقین یا الهی! مهدیی از غیب آر تا جهان عدل گردد آشكار مهدی و هادی و تاج انبیا بهترین خلق و برج اولیا ای توختم اولیا اندر جهان در همه جان ها نهان چون جان جان سلام عصر جمعه زیباتون بخیر همگی خوبید ؟؟؟ رژیم هاتون رو کامل رعایت کردید ؟؟؟ من که امروز یه ورزش توپ و حسابی کردم اول یه ربع رقصیدم و بعد یه نیم ساعت تردمیل زدم البته من فعلا تردمیل رو با سرعت پایین و بدون شیب میرم که فشاری به زانوهام نیاد تا وقتی که وزنم بره زیر ۹۰ آن وقت دیگه میترکونم برنامه غذاییم هم که خدا رو شکر مرتب شده بنده سعی میکنم که از توصیه دوستان استفاده کنم و موقع گرسنگی از مواد کم کالری استفاده کنم واییییییییی پریناز عزیزم هم برگشته که از این بابت کلی خوشحال شدم با هم که باشیم بهتر و زودتر میتونیم به نتیجه برسیم. نوشته شده توسط بیتا در ساعت 19:20 | لینک | 11 نظر پنجشنبه دهم تیر 1389 روز سوم سلام سلام Yah اوضاع و احوال رژیمی ما خیلی خوبه و داریم کم کم عادت میکنیم دیشب با آقای همسرمون رفتیم بیرون و کلی سبزیجات خریدیم و امروز همه رو شستیم و خرد کردیم و ریختیم درون قابلمه بعد هم کلی ادویه مدویه زدیم تا خوشمزه بشه اتفاقا خیلی هم خوشمزه شد جای شما خالی امروز میخوام حسابی برای خودم قر بدم خیلی خوب دارم کالری هامو کنترل میکنم و از این بابت کلی ذوقیدم نوشته شده توسط بیتا در ساعت 17:16 | لینک | 7 نظر چهارشنبه نهم تیر 1389 روز دوم سلام به دوست جونهای خودم امروز داشتم کمدم رو مرتب میکردم سالنامه پارسال رو دیدم نشستم صفحاتش رو ورق زدن دیدم پارسال دم عید تا ۹۶ پیش رفته بودم ولی دوباره رها کردم و روز از نو و روزی از نو.......... ولی خُب چه میشه کرد خودم اشتباه کردم دیگه هم غصه خوردن سودی نداره ولی از حال و احوال امروزم براتون بگم که حسابی شارژم و کلی هم دخمل خوبی بودم و خیلی خوب رعایت کردم غروب هم میخوام یه ورزش توپ بکنم باید کم کم شرّ این چربی ها رو از سر و بدن خودمون کم کنیم ( آمین ) امیدوارم چند ماه دیگه که صفحات وبلاگم رو مرور میکنم حسابی از خودم و ارادم کیف کنم و برای خودم یه مانکن حسابی شده باشم پی نوشت: ۳۰ دقیقه تردمیل زدم نوشته شده توسط بیتا در ساعت 18:11 | لینک | 12 نظر سه شنبه هشتم تیر 1389 روز اول سلام میدونید چیه ؟ میدونید چرا بعضی بچه ها وبلاگ رو حذف میکنن و میرن. چون هر راهی رو امتحان کردن به بن بست رسیدن و دیگه خسته شدن. البته من کارشون رو تایید نمی کنم ولی هر کسی یه ظرفیت و توانی داره دیگه. منم یه راهی رو که فکر میکنم خیلی موثر باشه رو در پیش گرفتم و میخوام تا آخر راه ادامه بدم البته اینم بگم ها به کمک و همیاری شماها نیاز دارم. درسته بعضی ها میگن هر وقت شروع کنی دیر نیست ولی حقیقت اینه که اگه نجنبیم خیلی زود دیر میشه اول اینکه سلامتیمون خیلی وابسته شده به کاهش وزن. دوم اینکه من یکی میخوام زودتر مامان بشم ولی اینم یه جورایی وابسته شده به کاهش وزن چون با این وزن با ر دا ری فاجعه است. سوم اینکه دلم میخواد تو این مهلتی که همسرم داده وزنم رو کم کنم تا کلی خوشحال بشه. دلم نمیخواد اینو بگم ولی میگم تا اینجا ثبت بشه اگه این دفعه با این راه نتونم ادامه بدم و موفق نشم دیگه اینجا نمی نویسم. امیدوارم هیچ وقت اینطور نشه. پی نوشت: امروز عالیییییییییییییی بودم کامل کامل رژیمم رو رعایت کردم و به خیلی چیزها نه گفتم کلی هم کار خونه کردم جارو زدم یه گردگیری حسابی کردم ولی وقت نکردم ورزش بکنم از فردا ورزش هم اضافه میکنم . پیش به سوی تناسب اندام . نوشته شده توسط بیتا در ساعت 13:50 | لینک | 8 نظر جمعه چهارم تیر 1389 سلام به روی ماه تک تکتون بچه ها خیلی دلم واستون تنگ شده بود ولی .......... خُب بذارید از اول براتون همه چی رو تعریف کنم من تو این مدت همش یا مسافرت بودم یا مهمون داشتم و یا .... آره اول از همه یه هفته ای با شوهرم رفتیم خونه ی مامانم اینها چون ما تو شهر دیگه هستیم و از عید تا حالا ندیده بودمشون و خیلی دلم واسشون تنگ شده بود اونجا که مامانم اصلا نمیذاشت رژیمم رو رعایت کنم با اینکه خیلی دوست داره دخملش خوشتیپ بشه ولی دلش میخواست تو اون یه هفته حسابی بهم برسه که بهم خوش بگذره منم که از خدا خواسته بی خیال رژیم شدم. بعد هم که اومدیم خونمون شروع کردم رژیم اتکینز رو گرفتم و تو مدت ۱۰ روز ۴ کیلو کم کردم و خوشحال و شادمان میخواستم بیام بهتون خبر بدم که چشمتون روز بد نبینه با اینکه تازه ۴ روز بود گلی خانوم رفته بودن دوباره تشریف فرما شدن من هم خیلی ترسیده بودم چون تا حالا اینطوری نشده بودم و هم خیلی ناراحت بودم شوهرم هم کلی دعوام کرد که چرا یه رژیم اصولی نمیگیری و میخوای یه شب لاغر بشی منم اتکینز رو رها کردم و رفتم دکتر. خدا رو شکر دکتر گفت چیز مهمی نیست ولی نباید به بدنت شوک وارد کنی و یکدفعه لاغر بشی خلاصه رها کردن رژیم همانا و دوباره برگشت وزن همانا میدونم نباید دوباره پرخوری میکردم ولی باور کنید اینقدر بی جون شده بودم که نگو چند روز بعد هم همسرم منو سورپرایز کرد و گفت یه هتل خوب تو همدان رزو کردم و با هم رفتیم سفر جای شما خالی خیلی بهمون خوش گذشت و خودتون خیلی خوب میدونید که تو سفر اصلا نمیشه به رژیم فکر کرد چه برسه به اینکه بخوای رژیم بگیری ولی از امروز دوباره شروع کردم به کالری شماری و میخوام تا چند وقت دیگه که یه عروسی در پیش داریم حسابی کم کنم روزی یک ساعت هم پیاده روی راستی من که همچنان چاق هستم ولی شوهری بهم یه فرجه داده که تا آخر تابستون کادو کاهش وزنم رو بهش بدم و حالا باید برای امشب به فکر یه کادوی دیگه باشم یا علی گفتیم و رژیم آغاز شد پی نوشت : البته من منظورم این نبوده که رژیم اتکینز علیه رحمه بده بوده ها . نه بدن من جنبه نداشته و بهش نساخته وگرنه خداییش اصلا توش احساس گرسنگی نداشتم و از این نظر خیلی بهتر از کالری شماری بود ولی چه کنم دیگه شانس من اینطوری شدم نوشته شده توسط بیتا در ساعت 14:26 | لینک | 17 نظر رویای طلایی رها جون سما جون سارا جون شراره جون توئیگی جون ریحانه جون سوگند جون مریم جون سیلور جون ماتوشکا جون تربچه جون دلارام جون پرستو جون سوما جون آرزو جون هیوا جون ساناز جون دنیا جون گل اندام جون مهسان جون فندق جون زیبا جون صورتی جون ماه بانو جون هانالولو جون شکوفه جون خوشتیپ جون توت فرنگی جون گلبرگ جون رز جون ففلی جون رویا جون صبا جون من بیتا 25 ساله عزم خودم رو جزم کردم تا از سد این هیولا عبور کنم و خودم را در روشنایی تناسب اندام ببینم و این اراده را به دیگران و اطرافیانم نشان دهم. به امید آن روز قد :164 وزن : 103 : ( 6/4/89 ) وزن : 5/99 : (17/4/89)،
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر